خرید بک لینک

درباره سایت

heartsore

امکانات وب

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

الان شادم بی نهایــــــــــــــت هرکسی هم مشکل داره اینجا نیاد آدم که بهترین روز عمرشو خراب نمی کنه

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

گاهی دلت نه عشق می خواهد ...نه عاشقانه .... گاهی دلت فقط یک رفیق شش دانگ می خواهد .. که بنشینی کنارش .... و بدانی ..... نه سکوتت ناراحتش می کند... نه حرفهای بی سرو تهت ... نه اخمهایت .... و نه تمام دق دلیهایی که از کسی داری ... و سرش خالی می کنی... گاهی چقدر خوب است ... بودن کنار کسی .... که عاشقت نیست.... فقط دوستت دارد .... همین.. دلم خواست یه دفعه اینو بزارم

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

Image result for u202bبی معرفتی رفیقu202c

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

Image result for u202bبی معرفتی رفیقu202c

Image result for u202bبی معرفتی رفیقu202c

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

زندگی... بدون وجود یه افرادی خیلی راحت تره مثه رفیق بدون بی معرفتا خیلی زیباتره مثه رفیق بدون نیمه راهیا خیلی شیرین تره مثه رفیق بدون تو خیلی خیلی جذاب تره مثه تو رفیق! جمله های قشنگی بودن خوشم اومد دم اونی گرم که اینا رو نوشته

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

Image result for u202bمبارک باشه رفیقتu202c

به بعضیام باید گفت : مد شدی . . .

به همه میای !

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

ب بعضیا بایـد گفت : عوض نمی شی ؟ خیالی نیست . . . تعویض ک میشی ! كاش روزهاي دلتنگي من مثل دوست داشتن هاي تو كوتاه ميشد... این تو بودی که باختی نه مــــن ! مــن کسی رواز دَست دادم که دوستم نَداشت ! امـــــــــــــا . . . . . تــو کسی رو از دست دادی که عاشِقِت بود . . .

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

دلم شکست وقتی خنده هایت را از چشمانم دزدیدند همان هایی که روزی دشمنت بودند... دلم شکست وقتی دیدم اشکات رو برای یه نفر دیگه رو می کنی.. دلم شکست وقتی حرف دلت رو به کسه دیگه ای زدی... دلم شکست وقتی دوستم تبدیل به دشمنم شد... تاوان دله شکسته ام را چه کسی می دهد؟؟! تو؟! یا رفیق جدیدت؟! پ.ن:این پست مخاطب داره اما نه اونی که شما فکر می کنین.

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

مفشار! وه! بدينسان مفشار! اين تن بيمار مرا تنگ آغوش سيه، اي شب ديوانه گيج! دست بردار..برو! دست و پاي دل بيرحم وگنهكار مرا برتن مرده ي اين عشق فسونكار مپيچ! مرد؟! افسوس.. ولي مرگ وي افسوس نداشت مرده بود او، زنخستين شب بيداري عشق وكنون، كوهوسي كونفسي، در دل من؟ تاببارم بسرم، مويه كنان سيل سرشك.. ريخت؟! اي اشك جگر سوخته آخر زچه رو بي سبب از دل غم ديده فرو غلطيدي؟ مگر از اين زن بي عاطفه ی حادثه جو در همه عمر، چه مهري، چه وفايي ، ديدي؟ آه، اي مظهر حرمان دل غمناكم! خنده ي ديده ي حسرت زده ي نمناكم! اشك! بگذار تو را با كفنش پاك كنم حيف باشد بخدا، حيف! كه با اينهمه سوز تن لرزان تورا با تن او خاك كنم! اي كليسا، كه در آن نيمه شب بي خبري بگرفتي زكفم لذت تنهايي را وچنان مست و سراپا شعف وزنگ زنان هديه دادي، به دلم اين زن هرجايي را بنگر از دور، ببين: تا كجا رفت، سراسيمه، بدنبال هوس تا كجا برد هوس، آن سرسودايي را! مرده بخت، چنين بيكس وگمنام و غريب.. زير پاي من ديوانه افسانه پرست.. پس دگرصبر چرا؟ مثل آن نيمه شب بيخبري، بيخود ومست ناله كن در دل شب، زنگ بزن، زنگ بزن! بافغان جرس مرگ، بكش جار

برچسب: نویسنده: شیوا موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 14:13

صفحه بندی